پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
آموزش پرورش شترمرغ
شغل پر درامد
همراه با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نویسنده:الیارعاصمی زاده ~ سایر مطالب در موضوع "مذهب، فلسفه، عرفان
لینک مطلب ~ زمان انتشار : جمعه 12 تیر 1388 در ساعت 15:45 ~ چاپ مطلب

«دلم دوباره خبر می‏دهد ظهور تو را

بدون فاصله حس می‏کنم حضور تو را

به من مگو که نرفته چگونه باز آید؟

مسیر جاده خبر می‏دهد عبور تو را...»

موعود!

شاعرم؛ شاعر چشمان بی‏نهایتِ تو، که سبز یا سیاه، آسمان باز پرنده‏های خیال منند.

که به گردشی، تقدیر عاشقان آخرالزمان را رقم می‏زنند.

شاعرم؛ شاعر گیسوان رها در بادت، که سوار بر بی‏قراریِ نسیم، دل‏های منتظران را برمی‏گیرد و بیدلان را به داغ فراق می‏سوزاند.

شاعرم؛ شاعر قامت بلیغت که بر فراز انتظار ایستاده است تا روز موعود، خورشید را کنار بزند و بر آسمان جهان به عدالت نور بپراکند.

شاعرم؛ بر کلمات وحشی افسار می‏زنم و رامشان می‏کنم.

قابی از واژه‏ها می‏سازم تا عکسِ خورشید را در آن بگذارم و برای شب زدگان بفرستم.

شاعرم... امّا به غزل نام تو که می‏رسم، زبانم از گفتن وا می‏ماند و دستم از نوشتن.

به تماشای تصویر خیالت حیران می‏مانم و از تلفّظ نامت لال می‏شوم و چیزی نمی‏سرایم جز شعر سکوت، شعر حیرانی، شعرِ بی‏شعری.

موعود!

دفتر غزل‏هایم پُر است از برگ‏های سفید: غزل‏هایی که برای تو گفته‏ام از کلماتی که در لفظ نمی‏نشینند، از تصویر بی‏رنگ تو که در خواب هم ندیده‏ام، از نام تو که بی‏صداست و در بطن تمام صداها جاری است.

رنگ و صدا وقتی به تو می‏رسند، از خود بی‏خود می‏شوند.

... و اگر بیایی... همه چیز رنگ می‏گیرد: دفتر غزل‏های من، جهانِ بی‏عدالتِ بی‏فردا، دل‏های نیمه‏جان عاشقانِ غریب و آسمان خاکستری شهر من.

اگر بیایی، همه زردها سبز می‏شوند: درختان هزار ساله که در حسرت قطره‏ای آب، خاک خشک را با ریشه‏های خسته می‏کاوند، باغ بی‏بهار سرزمین من و چراغ راهنمای خیابان خدا.

اگر بیایی...

^     2 نظر