لینک مطلب ~ زمان انتشار : پنجشنبه 19 آذر 1388 در ساعت 22:44 ~ چاپ مطلب
علایم حیاتیش ضعیفه اما هنوز زندهست. با این حال خیلی از پزشکان قطع امید کردن. بعضیهاشون که تا نشانههای اولیه بیماری رو دیدن خودشون رو کنار کشیدن!! شاید میترسیدن بیمار بمیره و همه اونها رو مقصر بدونن!
قضیه وقتی جالب میشه که میبینی بیشتر این دکترا داروی درمان بیمار رو دارن. ولی هیچ اقدامی نمیکنن. دارو تو دستشونه و یه گوشه وایسادن و جون دادن مریض رو از دور نگاه میکنن. مریضی که وقتی خوب بود همیشه کنارش وایمیسادن و باهاش عکس یادگاری میگرفتن!!
تازه چند تا از این دکتر ها نه تنها کاری نمیکنن بلکه مدام میخوان به همه بقبولونن که مریض مُرده و باید دیگه به فکر قبر باشیم و مراسم ختم و ....
این وسط چندتا دکتر هم هستن که هر از چندگاهی چند تا آمپول تقویت کننده به مریض تزریق میکنن. اما به تنهایی فایده نداره چون بیمار برای بهبود نیاز به چند دارو مکمل همزمان با هم داره.
روحیه خود مریض از همه بهتره. گاهی بلند میشه و یه خودی نشون میده. دلش به عیادت کنندهاش و دوستای قدیمیش که تا الان باهاش موندن گرمه.
میدونم که این دوستای قدیمی هر کاری برای بهبود وضعیت بیمار میکنن. اونها تا وقتی که دوستشون نفس میکشه، تا وقتی میدونن زنده ست (حتی اگه یه روز برو تو کما) کنارش میمونن.
راستی!
تو جزو کدوم دستهای؟
پزشکانی که دارو تو دستشونه و جون دادن مریض رو میبینن و نمیخوان قدم از قدم بردارن؟
اونهایی که مریض رو مرده میدونن و در تدارک مراسم ختم هستن؟
دکترایی که هر از گاهی آمپول تقویت کننده میزنن؟
عیادت کننده ها ؟
و یا
یکی از اون دوستای قدیمی؟!
مرتبط: پرنده غمگین - تکثیر تکرارهای بیربط



