لینک مطلب ~ زمان انتشار : یکشنبه 4 بهمن 1388 در ساعت 23:07 ~ چاپ مطلب
چطور می شود این نیاز به هدف و آرزو را با دید مذهبی توجیه کرد ؟<
جامعه مدرک گرا این چنین می شود.به مادرم می گویم فرض کن که مثل
رابینسون کروزوئه در جزیره ای دور افتاده گیر افتاده بودی. و پول و مدرک و اعتبار
اجتماعی به دردت نمی خورد.اگر توانستی در چنین شرایطی تعریف کنی که
چرا انسان هستی کار بزرگی کردی.یکی ایراد گرفت که چرا باید اصلا به این
جزیره بروم؟ می گفتم هر کدام از ما بدون کیف پول و مدرک و کامپیوتر و
دیگران ، یک رابینسون کروزوئه هستیم. خانم چیستا یثربی روانشناس و
مدرس و استاد دانشگاه در تعمیرات بنایی که داشتند مدرک دکترایش گم
می شود. دخترش به او می گوید چطور می خواهی ثابت کنی دکتر هستی؟
ایشان می گویند نیازی نیست،چون من دارم با آن زندگی می کنم.
زمانی که روان شناسی می خواندند ،
واحدهای اجباری فلسفه هم داشتند. می گویند خیلی درگیر این بحث ها
بودم که مثلا ملاصدرا و دکارت و کی یر کگارد و .. چه می گویند و کدام درست است.
اما در نهایت همه به یک چیز می رسیدند : حرکت جوهری. ذره باید حرکت داشته باشد.
فرد نباید خودش را درگیر مکتب ها بکند.
الان گروههای کمال زیادی در تهران وجود دارد.مردم مشکل معنایی دارند. به قول فرانکل ، اگر شما چرایی زندگیتان را پیدا کنید ، با هر چگونگی خواهید ساخت . همه حرف هایی که می خواهیم بزنیم در این یک جمله خلاصه شده و البته انسان ها به خاطر تنبلی ذاتی که دارند تن به این حرکت جوهری نمی دهند.
به نظر خودم ٬ این برمی گردد به تعریفی که از انسان در قرآن می بینیم.
نظر شما چیست ؟
کوچیکتر از اونی هستم که درباره ی این مباحث صحبت کنم.
من ، چون این گونه متون رو زیاد مطالعه می کنم ، خواستم
شما دوستان هم در جریان باشید.




