درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
منتشر شده به تاریخ : یکشنبه 9 خرداد 1389 در ساعت 00:20
« سهراب سپهریِ » می گوید: « عشق ، صدای فاصله هاست...»
به عقیده ی او باری عاشق ماندن و عاشق شدن باید « فاصله ای »
را حفظ کرد. « جبارن خلیل جبران »نیز با کلمات ِ دیگری بر همین
عقیده صحه می گذارد. از آن سو « گاندی» می گوید: برای پیروزی
بر دشمن ، باید او را شناخت ، باید او را فهمید ، باید به او نزدیک
شد ، باید بر تعصب ، بدگمانی ، تشویش و پیش داوری و نفرت غلبه کرد و از
نگاه ِ دشمن به ماجرا نگریست! دنیای عجیبی است نازنین : باید از معشوق
فاصله گرفت و باید به دشمن نزدیک شد! « انسان بودن» تجربه ی دشواری است ،
خدایا به دادمان برس!
هیچ کس نمی تواند یک حکم کلی صادر کند که برای همه ی
اشخاص در تمام زمان ها و مکان ها و شرایط ، درست باشد. جایی
در زندگی باید نقش بازی کنیم و جایی در زندگی لازم است
نقش ها را فرو بریزیم.
در قرآن آمده است که حضرت ابراهیم (ع) وارد قبیله ای
شد که اهالی آن ستاره پرست بودند.حضرت ابراهیم (ع)
در ستاره پرستی با آنان همراه شد تا هنگامی که
شب های مهتابی فرا رسیدند و ستاره ها محو شدند.
آن وقت ، حضرت ابراهیم (ع) با اظهار این که خدایی
که غروب کند شایسته ی پرستش نیست ، شروع به
پرستش ماه نمود. هنگامی که خورشید طلوع کرد و ماه
را محو نمود ، حضرت ابراهیم (ع) با همان استدلال ، از
پرستش ماه امتناع کرد و به پرستش ِ خورشید روی آورد
تا این که غروب شد و این بار نیز حضرت ابراهیم (ع)
پرستش خورشید را رها کرد و با گفتن این عبارت که
« من به دنبال خداوندی هستم که غروب نکند.» به
اهالی آن قبیله ، درس ِ مورد نظرش را آموخت حضرت
ابراهیم (ع) باری موثر بودن ردسی که در پی ِ آموزش آن
بود ، چند شب و روز « نقش بازی کرد».
***
حکایت می کنند که « لقمان حکیم » ئجایی مهمان
شد. صاحب خانه خربزه ای آورد. « لقمان » اولین
قاچ خربزه را برداشت و با اشتها خورد و از شیرینی
آن بسیار تعریف کرد. آن گاه خود دست به کار شد و
مرتب خربزه را قاچ کرد و خورد و از شیرنی آن تعریف
نمود. « لقمان » تمام خربزه را خورد و چیزی برای
صاحب خانه و مهمان دیگری که همراه خود به آن جا
برده بود ، باقی نگذاشت! هنگامی که از آن خانه بیرون
آمدند ، « دوست » لقمان از او پرسید: « لقمان ! این چه
کار بی ادبانه ای بود که کردی؟! تمام خربزه را خوردی
و برای من و صاحب خانه چیزی نگذاشتی! »« لقمان »
توضیح داد که آن خربزه ، بی نهایت تلخ بوده و او
ترسیدهکه اگر صاحب خانه بفهمد خربزه تلخ است ،
به دنبال چیزدیگری برای پذیرایی بگردد و امکان
تهیه ی چیز دیگری برایش نباشد و خجالت زده شود:
« بنابراین تمام خربزه را به تنهایی خوردم تا او متوجه
تلخ بودن ِ آن نشود.» « لقمان » برای آن صاحب خانه
« نقش بازی کرده بود.»
***
مرحوم « استاد مطهری » در « داستان راستان » آورده
است که امام حسن و امام حسین (ع) در کودکی شاهد ِ
اشتباه وضو گرفتن پیرمردی بودند. انان فکر میکردند که
چگونه می توانند اشتباه ِ پیرمرد را به او یادآور شوند
بدون ِ این که پیرمرد رنجیده خاطر شود. آنان « نقش
بازی کردند»؛ نمایشی را طراحیک ردند که در آن ،
دو برادر بر سر شیوه ی وضو گرفتن اختلاف ِ نظر پیدا
می کنند و از پیرمرد راهنمایی می خواهند. آنان در ضمن ِ این
نمایش ، شیوه ی درست ِ وضو گرفتن را به پیرمرد آموختند.
***
به این سه حکایت قدری فکر کنید.امروزه بسیار می شنویم و
می خوانیم که : به من چه ، به تو چه ، : « خودت باش » ، « نقش بازی نکن » ، « از پشت ِ نقاب بیرون بیا ».
عبارات مهم و ادیبانه ، در عین زیبایی ، گاهی باعث ِ سوءتفاهم می شوند.
مرز بین «صراحت» و «ادب» کجاست ؟! چه وقت باید با
شفافیت حرف زد و چه وقت باید « به در گفت که دیوار بشنود؟!»
دشواری ِ « انسان بودن » و « انسانی رفتار کردن » در همین
است که هر موقعیتی ، اقتضای اخلاقی خاصی دارد. ممکن است
لازم باشد در مقابل ِ فردی با ظرافت و شوخ طبعی و چندحکایت
و ضرب المثل ، ایرادی را که می بینیم ، تذکر دهیم ، در حالی که در
مقابل فردی دیگر شاید حتی با همان ایراد و اشتباه لازم باشد که
فاش و عریان و بی پرده سخن بگوییم و او را از خواب سنگینی که
دچارش شده ، درآوریم.
هیچ کس نمی تواند یک حکم کلی صادر کند که برای همه ی
اشخاص در تمام زمان ها و مکان ها و شرایط ، درست باشد. جایی
در زندگی باید نقش بازی کنیم و جایی در زندگی لازم است
نقش ها را فرو بریزیم.
یکی از روش های روان درمانی «سایکو درام» نام دارد. در این
روش ، افراد با « نقش بازی کردن در جلسه ی درمان به احساسات ِ پنهان و حرف های ناگفته ی خود و دیگران واقف می شوند.
یکی از صاحب نظران ِ سایکو درام می گوید: « سایکو درام » ،
دروغی است که حقیقتی را آشکار می سازد ! » این جمله ، پارادوکسِ ِ عجیب تجربه ی بشری را روشن می سازد: گاهی برای خودشناسی باید نقش بازی کرد! گاهی برای نزدیک شدن به خود باید از خود فاصله گرفت! گاهی برای نزدیک شدن به دیگری نیز باید از او فاصله گرفت!
« سهراب سپهریِ » می گوید: « عشق ، صدای فاصله هاست...»
به عقیده ی او باری عاشق ماندن و عاشق شدن باید « فاصله ای »
را حفظ کرد. « جبرن خلیل جبران »نیز با کلمات ِ دیگری بر همین
عقیده صحه می گذارد. از آن سو « گاندی» می گوید: برای پیروزی
بر دشمن ، باید او را شناخت ، باید او را فهمید ، باید به او نزدیک
شد ، باید بر تعصب ، بدگمانی ، تشویش و پیش داوری و نفرت غلبه کرد و از نگاه ِ دشمن به ماجرا نگریست! دنیای عجیبی است نازنین : باید از معشوق فاصله گرفت و باید به دشمن نزدیک شد! « انسان بودن» تجربه ی دشواری است ، خدایا به دادمان برس!
دکتر محمدرضا سرگلزایی
روان پزشک
ممکن است بتوان گلی را زیر پا پرپر کرد ، اما محال است بتوان عطر آن را در فضا محو کرد. « ولتر »
کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ورنه من و عشق هر چه بادا بادا
_______________________
گفتم صنما لاله رخا دلدارا
در خواب نمای چهره باری یارا
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه
خواهی که دگر به خواب بینی ما را
______________
در کعبه اگر دل سوی غیرتست ترا
طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا
ور دل به خدا و ساکن میکده ای
می نوش که عاقبت بخیرست ترا
__________________
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند زسوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
___________________
تا درد رسید چشم خونخوار ترا
خواهم که کشد جان من آزار ترا
یا رب که زچشم زخم دوران هرگز
دردی نرسد نرگس بیمار تر
__گفتی که منم ماه نشابور سرا
ای ماه نشابور نشابور ترا
آن تو ترا و آن ما نیز ترا
با ما بنگویی که خصومت ز چرا
____________________________
دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر

