لینک مطلب ~ زمان انتشار : دوشنبه 19 بهمن 1388 در ساعت 20:41 ~ چاپ مطلب
ادامه مطن!؟ متلب!؟ 

مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی |
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک در برابر خطرات از خود دفاع کنید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ادامه مطن!؟ متلب!؟ 
اول خوب فکر کنید بعد نظر دهید
زمانیکه مردی در حال پولیش کردن اتومبیل جدیدش بود کودک 4 ساله اش تکه سنگی را برداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را نداخت.
مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او
زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده.










اگر می خواهید زندگی موفقی داشته باشید 
به این نکته توجه کنید








اشاره: به تمام بازدید کنندگان همکلاسی ، مطالعه این تحقیق سفارش میشه./
خانم مریم اسکافی دانش آموختة مقطع کارشناسی از دانشگاه فردوسی
مشهد و کارشناسی ارشد جمعیت شناسی از دانشگاه شیراز و دانشجوی
مقطع دکترا دانشگاه آزاد تهران هستند.نامبرده علاوه بر دانشگاه آزاد
قوچان، در دانشگاه جامع علمی وکاربردی، سازمان مدیریت صنعتی،
دانشگاه پیام نور مشهد و دانشگاه امام حسین(ع) هم سابقة تدریس و
آموزش دارند و از سوابق پژوهشی ایشان به عنوان مجری و کارشناس
می توان به: سنجش گرایش دانشجویان نسبت به درس و عوامل مؤثر
بر آن دینداری و رضایت از زندگی در بین دانش آموزان متوسطه، طرح
آمایش سرزمین و... اشاره کرد.
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیمالجثهاى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
آرتور اشی قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که درجریان یک عمل جراحی درسال ۱۹۸۳دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد .
ـ او ازسراسر دنیا نامه هائی از طرفدارانش دریافت کرد.
یکی از طرفدارانش نوشته بود: چراخدا تورا برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟
خصلت آدما اینه که فراموش کارن
اگه تو بری ، یکی دیگه رو تو آغوش دارن
چندی پیش با پدرم رفتیم یکی از بانکهای اطراف برای انجام یکسری امور بانکی. در حالی که ایشون داشتن کارهاشون رو انجام میدادن ، من مشغول مطالعه و مشاهده پوسترها و اطلاعیه ها و دست نوشته هایی بودم که روی یک تابلو چسبونده بودند. وقتی همه رو خوندم و دیدم پر از اطلاعات غیر مفید هست ( حداقل برای من! ) سرم رو برگردوندم ببینم پدر در چه حالند که خیلی اتفاقی نگاهم به پوستری افتاد که روی دیوار روبرو ، در اندازه حدود یک متر در یک و هفتاد ( همین حدودا ) ، چسبونده بودند. دیدم نوشته طرح ....{ بــــــــــــِب}.....! طرحی نو از بانک ....{ بــــــــــــِب}..... در راستای خدمت به مردم!
توی تلوزیون هم یه مدت تبلیغش رو با کلی شعارهای سوال برانگیز میکرد و خلاصه پیشزمینه ای وجود داشت که من رو کنجکاوتر و تشویق به گرفتن اطلاعات در این خصوص کنه! رفتم جلوی باجه و ....
.....
سلام علیکم
چقدر قشنگ، چقدر ساده، می توان آموخت ...
استاد می گوید:
لطفا تشریف ببرید ادامه مطلب تا ببینید استاد چه می گوید؟!
یک روز کارمند پستی که به نامههایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی میکرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامهای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: