اسب سفید مهربونی .( مثلا پست سیاسی )

و اما جاده ..

خوب میدانم  که جاده و فقط جاده به رغم همه اطرافیان ،

زبان مرا می فهمد ؛ فردا می روم از اینجا تا آنجا تمام جاده ها را سبز میکنم ..

با لحچه سبز و ساز دهنی فلزی می گویم:

مقصد ما که نرسیدن است ..

گرچه از آخر به نقطه ی اول ؛

پس بیا در طول راه گم نکنیم سایه ی هم را.

بهتر که هیچ کس بو نبرد، مست شرابیم که ننوشیده ایم!

همه پاسخ هایم را نگاهش می دهد ؛ خاصیت دریا دارد ،مرا در خود غرق می کند ..

پ.ن:در این عصر شگرف برادر زاده 3 ماهه منم میتونه بحث سیاسی کنه!