آدم بزرگ ها به روایت آنتوان دوسنت اگزوپری

وی در کتاب شازده کوچولو ، فصل چهارم آدم بزرگ ها را این گونه شرح میدهد :

 آخر آدم بزرگ ها عدد و رقم را دوست دارند . وقتی با آنها از دوست تازه یافته ای حرف می زنید هیچ وقت درباره مطالب اساسی از شما چیزی نمی پرسند . هیچ وقت به شما نمی گویند :(( آهنگ صدایش چطور است ؟ چه بازی هایی دوست دارد ؟ آیا پروانه جمع می کند ؟ ))بلکه می گویند : (( چند سالش است ؟ چند تا برادر دارد ؟ وزنش چقدر است ؟ پدرش چقدر درآمد دارد ؟ )) و فقط آن وقت است که خیال می کنند او را شناخته اند . اگر شما به آدم بزرگ ها بگویید :(( من یک خانه قشنگ از آجر گلی رنگ دیدم با گلدان های شمعدانی لب پنجره هایش و کبوتر های روی پشتبامش ... ))آنها نمی توانند این خانه را در نظر مجسم کنند . باید به آنها بگویید من یک خانه صدهزار فرانکی دیدم تا آنها با صدای بلند بگویند (( وای . چقدر قشنگ !!))